قصه از نو ...

شب از نو ، قصه از نو ، گریه از نو
که برگ دل من رو شد دوباره
آخه من آدم بازی نبودم
تو دل بستن برات مثل قماره

یه تک بند از یه کار نصفه و نیمه که دارم روش کار میکنم ، امیدوارم تموم بشه ، ممنونم از دوست عزیزم محسن سرداری برای همفکریهاش
/ 4 نظر / 51 بازدید
شکلات تلخ(آیناز)

در حوالی این دنیا نه صادق، به زندگی هدایت شد نه فروغ، از نا به امید رسید و نه سهراب قایقی ساخت تا به شهر رویاهایش رسد قلم و کاغذ کارشان بازیست با ذهن تا روزمان را به شب و ماهش دلخوش کنند سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری اگه تونستی به وبلاگ من سر بزن اگه مایل بودی لینک کنیم مرررسی

ترنم

نمیدونم چی بگم! شعر خوبیه.... اما کاش میشد که درد دوری به جای تلزه شدن کهنه میشدن ، . میشد نوشت: روز از نو، قصه از نو، خنده از نو

اینجا چقدر عوض شده